تبليغاتX
به نام عشق


به نام عشق



ﺯﻧﺒﻮﺭﺩﺍﺭ : ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﺩﺍﺭﺩ

ﮐﺎﺷﻤﺮﯼ : ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ

ﮊﻧﺘﯿﮏ : ﮊﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﺗﯿﮏ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ

ﭼﯿﭙﺲ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ : ﭘﺲ ﻣﺎ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ؟ ﻫﻤﻪ ﺯﺣﻤﺘﻬﺎ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮔﺮﺩﻥ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ

ﻫﺸﺘﮕﺮﺩ : ﻫﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺁﻥ ﮔﺮﺩ ﺷﻮﺩ : ۵

ﺧﻮﺭﺷﺖ ﺑﺎﻣﯿﻪ : ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﭘﺨﺘﻦ ﺧﻮﺭﺷﺖ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺷﻮﺭﯾﺪﻩ : ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺧﺮﺍﺑﮑﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ

ﮐﺘﻪ ﻣﺎﺳﺖ : ﺁﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺎﺳﺖ

ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ : ﺭﻭﺑﺎﺕ ﻣﺸﻬﺪ ﺭﻓﺘﻪ

ﻧﺮﮔﺲ : ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﺬﮐﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﺣﺪﺱ ﻣﯽﺯﻧﺪ

ﮐﺪﺑﺎﻧﻮ: ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﻣﺠﺮﺏ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ

ﮐﺸﯽ ﺑﺎ ﻧﺮﻡ ﺍﻓﺰﺍﺭ ﺍﺗﻮﮐﺪ

ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ : ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﺪﺩ ۴

ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ

ﮐﺎﻟﺴﮑﻪ: ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ گفته میشود ﮐﻪ ﯾﮏ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯽ ﯾﮏ ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﮐﺎﻝ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ

ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ : ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ

ﻋﺠﺒﺸﻴﺮ : ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻣﻄﺒﻮﻉ ﺑﻮﺩﻥ ﺷﻴﺮ

ﭘﺪﺍﻓﻨﺪ : ﭘﺲ ﮔﻔﺘﯽ ﺩﺍﻓﻦ؟

ﺗﻔﮑﯿﮏ ﺟﻨﺴﯿﺘﯽ : ﺗﻒ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﻭ ﻟﮕﺪ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ

ﻣﻮﺕ ﺯﺍﺭﺕ : ﺳﻜﺘﻪ! ﻳﻬﻮﻳﻲ ﺗﻠﻒ ﺷﺪﻥ

ﺟﺎﻧﻤﺎﺯﯼ : ﺑﮕﻮ ﺁﺫﯼ ﺟﺎﻥ ﺻﺪﺍﺕ ﻣﯿﺎﺩ

... ﺭﻭﺑﻮﺳﯽ : ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ

ﻣﺎﺭﭼﻮﺑﻪ : ﻋﺼﺎﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﯽ

ﭘﺴﻤﺎﻧﺪﻩ : ﭖ ﻧﻪ ﭖ ﺭﻓﺘﻪ!

ﺍﻧﺒﺮ : ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﻬﺎﻝ

ﺟﻨﺴﯿﺘﯽ : ﺷﻬﺮ ﺍﺭﻭﺍﺡ

ﺷﺮﺑﺖ ﺍﻧﺒﻪ : ﺷﺮﺑﺖ ان ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ

ﺟﯿﺰﺯ: ﺩﺭ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﻓﺰﻧﺪ ﺣﯿﻦ ﮐﺎﺭ

ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:55 توسط نیکسا| |


شــــانس
نام مستعار خدایی است در جایی که نمیخواهد امضایش پای داده هایش باشد...^^

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:37 توسط نیکسا| |


آنه ! تکرار غريبانه روزهايت چگونه گذشت.. ،
وقتي روشني چشمهايت ،
در پشت پرده هاي مه آلود اندوه ، پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم کودکي ات ،
از تنهايي معصومانه دستهايت ،
آيا مي داني که در هجوم دردها و غم هايت ،
و در گير و دار ملال آور دوران زندگي ات ،
حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود ؟
آنه ! اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري ،
در آبي بيکران مهرباني ها به پرواز درآيي ،
و اينک آنه ! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار تو...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:32 توسط نیکسا| |


چه رسم جالبی است،


محبتت را میگذارند پای احتیاجت،


صداقتت را میگذارند پای سادگیت،


سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،


نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،



و وفاداریت را پای بی کسیت،....



و آنقدر تکرار میکنند که خودت



باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج....!!!
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 22:22 توسط نیکسا| |

(طوری زندگی کنید که سخترین تنبیه تان برای دیگران گرفتن خودتان از انها باشد)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 21:6 توسط نیکسا| |

:

وﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﺸﯿﻦ ؛ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻣﯿﺮﻩ چی ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻦ ، ﺍﺯ

ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ چی
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻦ !
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﺪ
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﻭ ﺍﻭﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯾﺪ !
ﮐﻮﭼﯿﮏ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻗﻠﺐ
ﺗﻮﯼ ﺑﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻠﯿﻪ ! ”♥“
ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺭﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯿﺒﺴﺘﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﺮﺍﻏﺶ کی
ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯿﺸﻪ !
ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﺪ ﯾﻪ ﺗﻌﺎﺩﻟﯽ ﺑﯿﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ
ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻠﯿﺪ ﭼﺮﺍﻏﻬﺎ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﮐﻨﯿﺪ !

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 0:45 توسط نیکسا| |


قوانين علم را برهم زده اي!!!
نبودنت وزن دارد!!!
تهي...اما ...سنگين...





آن شرل
ی هم نبودیم یکی بهمون بگه:

آنـــه !

تـکـــرار غـریـبــانــهء روزهایت چـگــونه گذشت؟...

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:43 توسط نیکسا| |

راز عشق ورزیدن و دوس داشتن هر چیزی درک این جمله است:شاید از دست برود...!!!(دکتر شریعتی)


زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه .. واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي


جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته ميمانند، ميشكنند

ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است

همه دوست دارند به بهشت بروند اما كسي دوست ندارد بميردبهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.

شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. زرتشت

چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نميسازه.

همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد

انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت

تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است

زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 20:50 توسط نیکسا| |

اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!حال و روزت دیدنیست..... !


دلتنگ کودکی ام .قهر میکردیم تا قیامت و ............ لحظه ای بعد قیامت میشد!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 12:22 توسط نیکسا| |


خدایا
این که میگن از رگ گردن نزدیک تری و این حرفا
در سطح شعور و درک من نیست
یه دیقه بیا پایین بغلم کن...

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 21:44 توسط نیکسا| |

مترسک ...
آنقدر دست هایت را باز نکن
کسی تو را در آغوش نمیگیرد
ایستادگی همیشه تنهایی میاورد ...




برای کشتن پرنده ای نیازی به شکستن گردنش نیست
پرهایش را که بچینی ...خاطرات پرواز روزی هزار بار او را خواهد کشت.

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 13:23 توسط نیکسا| |


دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که دختره پشتش به تخت ما بود ، معلوم بود با هم دوست هستند ، اتفاقی چشمم به چشمه پسره افتاد.... قشنگ معلوم بود دختره عاشقه پسرست ، پسره شروع کرد به آمار دادن ، سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی سرمو بلند کردم با نگاه بازی کردیم . خلاصه یه کاغذ برداشتمو به پسره علامت دادم ، با نگاهش قبول کرد ، بلند شدن ، دختره جلو تر رفت پسره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت ، براش نوشته بودم .
.
.
.
.
.

.
.
.
.


.
خیـــــــلی پَستی
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 22:24 توسط نیکسا| |


حواست کجاست...؟
.
.
.
صدای هق هق گریه هایم
از گلویی می آید که
تو ادعا میکنی
از رگش به من نزدیک تری.....

حواست کجاست خدا..؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 22:23 توسط نیکسا| |


1.یه زن نداریم که هر روز پامیشه میز صبحانه اماده باشه.


2.یه زن نداریم لباسامون رو اتو بزنه.


3.یه زن نداریم غصه ی چک فردامون رو بخوره.


4. یه زن نداریم واسه وام خونه طلاهاش رو بفروشه.


5.یه زن نداریم وقتی میریم خونه ی مامانش برامون سفره بندازه بیا و ببین.


6.یه زن نداریم وقتی میاد خونه ی مامانینا همش سر پا باشه.


7.یه زن نداریم واسمون هفت رنگ ارایش کنه.


8.یه زن نداریم تا ما نیایم شام نمی خوره.


9.یه زن نداریم وقتی مریضیم پاشویمون کنه تا صبح هم بالا سرمون دعا کنه.


10یه زن نداریم تا چهلش نشده بریم یه زنه دیگه بگیریم.


11. یه زن نداریم وقتی بچه شلوغی می کنه بهش بگیم این چیه تربیت کردی.


12.یه زن نداریم ندونیم چه طور بچه بزرگ شد و بی خوابی بکشه.


13.یه زن نداریم غر بزنیم این چیه ناهار درست کردی؟


14یه زن نداریم هم بیرون کار کنه هم تو خونه اخرشم بگیم اقساط این ماه و تو بده.


15.یه زن نداریم با ما تیتیشی حرف بزنه نکنه شلوارمون دوتا بشه.


16.یه زن نداریم تکه کلامش باشه خدا ساییه تورو از سرم کم نکنه.


16.یه زن نداریم خونرو بکنه دسته گل.


17.یه زن نداریم ارث باباش بهمون برسه.


18.یه زن نداریم تا از سر کار میاییم کتمونو از رو شونهامون برداره.


19. یه زن نداریم تو تابستو شربت زعفران و هندوونه دستش باشه
تو زمستون اناره دون کرده و چایی داغش
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 18:42 توسط نیکسا| |

دختری از کوچه باغی میگذشت 
یک پسر در راه ناگه سبز گشت 
در پی اش افتاد و گفتا او سلام 
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام 
دختر اما ناگهان و بی درنگ 
سوی او برگشت مانند پلنگ 
گفت با او بچه پروی خفن 
می دهی زحمت به بانویی چو من؟ 
من که نامم هست آزیتای صدر 
من که زیبایم مثال ماه بدر 
من که در نبش خیابان بهار 
میکنم در شرکت رایانه کار 
دختری چون من که خیلی خانمه 
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه 
دختری که خانه اش در شهرک است 
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت 
در چه مورد با تو گردد هم کلام 
با تو من حرفی ندارم والسلام!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 19:56 توسط نیکسا| |

کـــــــــــاش گاهی زنــــــــــــــــــدگی . . . [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] ... داشت ... !!!
نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 19:15 توسط نیکسا| |

چرا آدما نمیدونن بعضی وقتها خداحافظ یعنی:*نذار برم *یعنی برم گردون سفت بغلم کن سرمو بچسبون به سینه ت و بگو:*خداحافظ و زهر مار بیخود کردی میگی خدافظ مگه میذارم بری؟!!مگه الکیه!!!!!*چرا نمیفهمن نمیخوای بری؟!!!!!!!! چرا میذارن بری؟!!!!!








در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست و 
خدایی که نمی بینم و می دانم که هست

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 19:10 توسط نیکسا| |

بنازم غیرت غم را همی نگذاشت تنهایم
برایم هر دمی آورد با خود غمی دیگر
زغم از بس رفا دیدم شدم شرمنده غم هم
خدایا غیبت غم هم برایم شد غمی دیگر

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 19:5 توسط نیکسا| |


یادمان باشد همیشه:ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"قدری احساسات پشت "به من چه اصلا... "مقداری خرد پشت "چه میدونم"واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 19:18 توسط نیکسا| |


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 20:1 توسط نیکسا| |

50 روش کرم ریختن!!!!!!!!!!!!



روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه ازخواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگههایی از مازوخیسمهم دارن پیشنهاد میشه!﴾

روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلوییها زودتر راه بیفتن!
روش ۳: وقتی میخواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین!
روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین!
روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین!
روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین!
روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین!
روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین!
روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین!
روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه!
روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین!
روش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
روش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمههای تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین!
روش ۱۴: وقتی با بچهها بازی فکری میکنین سعی کنین از اونها ببرین!
روش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین!
روش ۱۶: ایدههای دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین!
روش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش روباز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین!
روش ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین!
روش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین!
روش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه میخره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 18:8 توسط نیکسا| |

يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که:

 

''شجاعت يعني چه؟''

 

محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود :

 

'' شجاعت يعني اين ''

و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته بود !

 

 اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون ...استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند

فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟

.

.

.

.

.

.

.

!!! دکتر شریعتي !!!

نوشته شده در یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 20:53 توسط نیکسا| |

 عشق

 

ازاستاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است.

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و

مضارع ندارد.

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم واردمیشود.

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می

گذارد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 16:6 توسط نیکسا| |






یه روز یه آقایی رفت پیش دکتر روانپزشک. گفت: آقای دکتر من به شدت افسرده شده ام.

دکتر گفت: سر همین خیابان ما یه سیرک هست، توی این سیرک یه دلقک هست که خیلی شما رو می خندونه و شاد می کنه.

مریض گفت: آقای دکتر من همان دلقک هستم !!!

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 23:7 توسط نیکسا| |

دو خط موازي زاييده شده اند پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد آن وقت دو خط موازي

چشمانشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند خط اولي

نگاه پرمعنا به خط دومي كرد و گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .... خط دومي از هيجان

لرزيد خط اولي : .... و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ . من روزها كار مي كنم . مي توانم

خط كنار جاده اي متروك شوم ... يا خط كنار يك نردبان خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار گلدان

چهارگوش گل سرخ شوم . يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت ! چه شغل شاعرانه

اي .... ! در همين لحظه معلم فرياد زد : « دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند . »

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 15:2 توسط نیکسا| |

 

زندگی گاه جاده ایست در دستان برفی زمستان.استوار گام بردار پایان راه زیباست.

 

نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 13:37 توسط نیکسا| |


Design By : Susa Web Tools